حسن حسن زاده آملى

131

هزار و يك كلمه (فارسى)

موجودند و تفاوت در معنى و مفهوم دارند همچون معنى حيوان و ناطق كه در مقام وجود يك وجود دارند كه آن وجود انسان است و در معنى از هم جدا مىباشند ، و مثل صفات كماليه حضرت حق ( جلّت اسماؤه ) كه عين ذات بارى تعالى مىباشند مثل علم و قدرت و حيات كه از لحاظ مفهوم مختلف ، ولى همه موجود به يك وجود احدى الهى هستند كه مىتوانيم بگوييم بارى تعالى عين علم و عين قدرت و حيات مىباشد . قسم دوم اتحاد دو شىء موجود كه در عرض هم واقع هستند مثل اتحاد زيد و عمرو ، يا اتحاد نار و ماء ، و نظير اين اشياء ، و بديهى است كه اين قسم از اتحاد محال است و بيان لازم ندارد ، چنان كه شيخ الرئيس در ابطال آن اطاله كلام قائل شده و در اشارات توضيح بديهى را فرموده است . قسم سوم اتحاد دو امر كه در طول هم قرار دارند به اين معنى كه يكى ناقص در هستى و آن ديگر صورت كماليه آن ناقص است كه به واسطه آن استكمال بيابد و رفع نقص از او بشود و از قوه به فعل خارج گردد مثل اينكه طفل جوان شود و جاهل عالم گردد و عاجز توانا و قادر شود . خلاصه آنچه را كه استكمال و ترقى گويند از قسم سوم است و اين قسم هم ممكن [ است ] و وجود خارجى دارد . و بدان كه اتّحاد عاقل به معقول از اين قسم است چنان كه معلوم خواهد شد . بعد از تمهيد مطالب گذشته گوييم : حق در اين مسأله با كسانى است كه اتحاد عاقل به معقول را در تعقل حقائق اشياء قائل هستند و برهان بر آن اين است كه عاقل و معقول دو امر اضافى و به عبارت ديگر متضايفين هستند ؛ يعنى هر يك از مفهوم عاقل و معقول در وجود خارجى و وجود ذهنى با هم هستند : در خارج وجود عاقل با وجود معقول در يك درجه بايد اعتبار بشوند و از هم تفكيك نشوند ، در ذهن هم تصوّر معنى عاقل و معنى معقول در يك مرتبه و يك رتبه خواهد بود ، و هرگاه عاقل بالفعل عاقل باشد معقول آن هم بالفعل معقول خواهد بود ، و هرگاه عاقل بالقوه باشد معقول هم بالقوه خواهد بود ، زيرا كه تضايف برابرى دو طرف اضافه را اقتضا كند و اين بسيار واضح است .